مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )

52

منم تيمور جهانگشا ( فارسى )

خود را به شهر برسانند . من با اين‌كه شتاب كردم كه به زودى خود را به نيشابور برسانم و نگذارم كه دروازه‌ها را ببندند بر اثر رفت‌وآمد كاروانيان و روستائيان ، جاده بقدرى شلوغ بود كه سواران من نميتوانستند با سرعت عبور كنند و ما نميتوانستيم در خارج جاده راه‌پيمائى نمائيم زيرا در دو طرف جاده تا چشم كار ميكرد مزرعه و باغ و آبادى بود و يك ذرع زمين باير ديده نمىشد . من براى آبادى دشت‌هاى ماوراء النهر بخصوص اراضى سمرقند و بخارا بسيار كوشيدم ولى بعد از اين‌كه وارد دشت نيشابور شدم مشاهده كردم كه آبادى آن دشت خيلى بيش از آبادى دشت‌هاى ماوراء النهر است و شكفت آنكه نيشابور رودخانه ندارد . سمرقند و بخارا ، هر دو ، كنار رودخانه جيحون قرار گرفته و ما هر قدر آب بخواهيم از آن رودخانه برميداريم و بوسيله نهرهاى بزرك و كوچك ، آب را بنقاط دوردست ميرسانيم . من روى رود جيحون تا آن تاريخ صدها دولاب كار گذاشته بودم و كه آب را در فصل تابستان و پائيز ( كه آب رودخانه كم مىشود ) مىكشيدند و وارد نهرها مىكردند . ولى در جلگه نيشابور هرچه به اطراف چشم دوختم اثرى از رودخانه نديدم و بعد از اين‌كه شهر را محاصره نمودم فهميدم كه آب جلگه نيشابور بوسيله قنات تأمين مىشود و در جلگه نيشابور ، چهار هزار و دويست آبادى وجود دارد كه هركدام داراى يك قنات است و لذا در آن جلگه وسيع چهار هزار دويست قنات جارى است ( نوشته تيمور لنك اغراق‌آميز به نظر ميرسد ولى تذكره‌نويس‌هاى ايرانى در نوشته خود قنات‌هاى جلگه نيشابور را دوازده هزار نيز ذكر كرده‌اند . - مارسل - بريون ) ولى ما نمىتوانيم در سمرقند و بخارا و ساير بلاد ماوراء النهر قنات جارى نمائيم زيرا لازمه حفر قنات وجود كوه است و قنات را بايد از دامنهء كوه حفر كرد و ما در مجاورت شهرهاى ماوراء النهر كوه نداريم . من هنگام غروب به نيشابور رسيدم و مشاهده كردم كه دروازه‌هاى شهر بسته است . عده‌اى از سربازان خود را مأمور نمودم كه دروازه‌ها را بيازمايند و بدانيم آيا به سهولت شكسته مىشود يا نه ؟ ولى معلوم شد كه پشت دروازه‌ها سنك‌چين شده و نمىتوان آنها را درهم شكست . با اين‌كه دروازه ها را بسته بودند من ميدانستم كه شهر غافل‌گير شده و به قدر كافى در آن آذوقه نيست و سكنه شهر به زودى از گرسنگى از پا درميآيند . چون چهار هزار و دويست قريه در جلگه نيشابور بود و احتمال داشت كه سكنه قواى مزبور بكمك محصورين نيشابور بيايند لذا دستور دادم كه شبانه عده‌اى از آباديها را كه نزديك شهر بود اشغال نمايند تا اين‌كه راه رسيدن كمك به نيشابور قطع شود . محاصره يك شهر براى قشونى كه آن را در حلقه محاصره گرفته خوب نيست . چون سربازان را تنبل مىكند و رفته رفته ، روحيه جنگى آنها را ضعيف مىنمايد . اين بود كه من بعد از اين‌كه دو روز به سربازان خود استراحت دادم تا اين‌كه از خستگى راه‌پيمائى بياسايند امر كردم كه هر روز تمرين‌هاى جنگى به عمل بيايد تا اين‌كه سربازانم بر اثر بيكارى ، كسل نشوند و ارزش جنگى آنها ضعيف نگردد و خود نيز در تمرين‌هاى جنگى شركت مىنمودم . حصار نيشابور در دوره سلطنت جد من چنگيز ويران شد ، خود چنگيز به نيشابور نيامد بلكه يكى از پسران و دو نفر از سرداران خود را به نيشابور فرستاد و آنها بعد از غلبه بر شهر حصار آن را ويران نمودند . در دوره ( چنگيز ) حصار نيشابور از داى بود ( يعنى گل فشرده شده - مارسل بريون ) ولى بعد از اين‌كه مردم شهر خواستند يك حصار جديد اطراف نيشابور